تبليغاتX
طنز کوه
 

زیاد شرح نمی دهیم این عکس را ببینید و البته ما هم انگلیسی بلد نیستیم(این را همه می دانند!) خودتان بخوانید و ترجمه کنید.

 inha chan adad koodak mibashan

Ke neshtean va daran yek karhaye bi adabi mikonan

Maloom nist mamanashoon koja hastan

Inha sedahaye na hanjari az khod dar miavaran

achos machos boogandoo ki....afkan dood

این عکس ورود به حریم خصوصی عده ای بوده متاسفانه!

اسامی که شناسایی شدند!!

 از راست

اولی فرامرز نصیری: (فرامرز تو که گند زدی به همه چی)

دومی فرشید داوودی: (خاک بر سر گندکارت کنند)

سومی رامیار: (اینجوری می خوای صعود قلم برگزار کنی؟!)

چهارمی از چپ عباس ثابتیان :آ(های رییس انجمن داری چیکار می کنی؟!)

پنجمی استاد عزیزالهی: (استاد شما همیشه اینجوری سر طناب(مبال) می ری؟!)

ششمی شازده:( شازده اینکارا از تو بعیده والله!  ناسلامتی شازده ای)

هفتمی فواد: (عزیزم این دیگه هلی کوپتر نیست نشستی تر تر می کنی با هاش)

هشتمی سد ممد: (اصفهان تپه ای نمونده گل کاری نکرده باشی پا شدی اومدی تو عکس!)

نهمی امیر حسین ناظمی: ( تو که با پول چای کافه کوه ر...به الک)

دهمی عباس ایلاقی: (شما دیگه چرا؟ شما که در مضرات بول و غائط ایچنینی کلی فتوا داشتی)

یازدهمی  تازه کار: ( همیشه همه چیزت ترو تازه بوده حتی این گندکاریهات!)

دوازدهمی عباس محمدی: (بالا غیرتا اینکارها را دیگر بسپارید به بزهایتان!)

پ.ن 1:دوستانی که نام برده شدند امیدوارم به دل نگیرند هر چند می دانم ظرفیتشان بالاست

پ.ن2: بعضی از دوستان رو ظرفیت شوخیشان را نمی دانستیم بنابراین حذفشان کردیم

پ.ن 3:کلا غلط بکنیم جسارتی به خانمها کنیم

پ.ن4:برای این پست فتوای حلال و حرام نداریم مختارید

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن نمی بینی دارم گند می زنم به همه چی!

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:32 |

 

درگذشت نابهنگام زنده یاد  جعفر ناصری کوهنورد عزیز کشورمان را به خانواده، دوستان و همنوردانش تسلیت عرض می کنم.

خدا به بازماندگانش صبر و سلامتی و تحمل این مصیبت را عنایت کند.

اما بعد:

گفتمان چوب چماقی

 از ما خواسته اند در خصوص وقایع اخیر وبلاگی نظر رسمیمان را اعلام کنیم

این روزها گفتمان چوب چماقی و فحش خار مادر ی به عنوان نمادی از همبستگی میان بعضی  کوهنوردان،وبلاگنویسان،کامنت گذاران  رواج پیدا کرده و بعضی کوهنوردان غیور و مردمی چماق را به نشانه استقامت در گفتمان! در دست دارند و نسبت به هم اظهار لطف می نمایند.بنابراین ما ضمن مخالفت با هر چی موافقه و موافقت با هر چی مخالفه از هر حرکتی که منجر به یک حرکتهای دیگری شود حمایت کامل می کنیم.

نتیجه:گاهی حل نشدن یک اختلاف بسیار بهتر از حل شدنش است!  

براندازی نرم!

این روزها ظاهرا طرح براندازی نرم(سفتش اصلا به دل نمی نشیند) انجمن کوهنوردان در دستور کار قرار دارد و عده ای قصد دارند با تشویش اذهان عمومی با هدف براندازی از نوع نرم یک کارهایی با انجمن بکنند که ما انشاالله در پست بعدی به آن حسابی خواهیم پرداخت. در همین راستا مقرر شده ملاقاتی بامامور ع.ب.ا.س از عوامل صاحب نفوذ و تامین کننده منابع مالی مافیا!در شرم الشیخ انجمن در هفته ی بعد داشته باشیم و برویم پشت پرده و یکسری مسائل را همان پشت پرده حل و فصل کنیم.

نتیجه:شوخی ها را هر گز جدی نگیرید اما خیلی از جدی ها را شوخی بگیرید.

تلنگ!

نقل است  شخصی جایی با بچه اش مهمونی بود سر سفره می آد دراز بشه دیس برنج رو برداره  یهو تلنگش در میره! برمی گرده یه پس گردنی میزنه به بچه اش که این چه کاریه؟!!!  چند دقیقه ای می گذره یک شخص دیگه از اون ور سفره دولا میشه دیس مرغ رو برداره تلنگش در میره بلند میشه میاد اینور سفره می زنه پس کله ی بچه طرف که این چه کاریه؟! طرف می گه: آقا چرا بچه منو می زنی؟!  می گه: عع!! بچه ی شماست؟ من خیال کردم صاحبخونه این بچه رو  گذاشته اینجا هر کی تلنگش در رفت بزنه زیر گوش این بچه!!

حالا حکایت دنیای کوهنوردیست هر کی جایی تلنگش در برود خلق الله می زنند زیر گوش یکی دیگه!

نتیجه : تو دنیای کوهنوردی همیشه یه دونه بچه دم دستتون باشه که هر وقت تلنگتون در رفت بزنید زیر گوش اون!

ستاد دریافت فحشهای مردمی طنز کوه افتتاح شد!

وبلاگ طنز کوه افتخار دارد ستاد دریافت فحشهای مردمی را بصورت آنلاین،آنکال  و ۲۴ ساعته افتتاح و اعلام نماید. فلذا کوهنوردان محترم با حق اولویت هر زمان خواستند به هر کسی فحش بدند که در دسترس نبود یا به هر دلیل دیگر معذور بودند  به ما بدند!  این ایده هم از آنجا سر چشمه گرفت که یک دوست   چند روز پیش کلی اس ام اس فحش برا ما فرستاد و آخرشم گفت دیگه نمی خواد ریخت مارا ببینه! و گم شو برو الاغ!! ما هم هی اس ام اس که چی شده؟  گفت: با من حرف نزن بی شعور و خلاص!! صبحش تماس گرفته کلی عذر خواهی که اس ها رو اشتباهی فرستاده و تشابه اسمی بوده!!

به هرحال  از هر که دلتان پر بود کافیست یک اس ام اس یا کامنت بگذارید و ما را سیر فحش کنید! کما اینکه بعضی از فرهیختگان!! دنیای کوهنوردی این التفات را همیشه نسبت به هم دارند!!

نتیجه:همیشه یک دیوار کوتاهتر از خودتان پیدا کنید.

پ.ن 1: ما حرام کردیم هر که آمد اینجا و خواند و کیف کرد یک کامنت تشکر نگذارد!

 پ.ن2:آهای برادرهای صعود قلمی این ایمیل ما مشکل دارد اسم مارا بتپانید آن تو خواهشا

پ.ن3: تا دیدار به قیامت نشده بیاییم  این هفته پنجشنبه 28/2/91 ساعت 2در کافه کوه هم را ببینیم

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن من فحش دادنم ملسه ها

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 و ساعت 15:2 |
 

صعود عظیم قیچی ساز به قله ی سر سخت آناپورنا را به تمام هموطنان و کوهنوردان عزیز تبریک عرض می کنم.

و اما بعد:

این روزها دنیای کوهنوردی پر از جنجال و حاشیه شده است، این را عمه ی مکرمه مان دیشب داشت برایمان تعریف می کردکه سخت درگیر کامانت پرانی هم شده! لاکردار سی چهل تا آی دی دارد! و تو همه وبلاگهاحضور قوی و البته موثر!! هم دارد. دست به فحشش هم همچین بدک نیست یک چیزهایی تو این کامانتهایش  می گوید که ما با این همه دری وری بودنمان کم می آوریم و لپهایمان گل می اندازد!

از طرفی  خیلی صحبت از صعود عظیم به آناپورناست که ما باورمان نشد! چرا که  خودمان روزی یک بار تو وبلاگ آناپورنا می رویم نه خبری از عظیم هست نه چیز دیگر و هنوزآنجا زیر فتح آناست و دارد می نویسد. حالا این شایعات کار کدام ایادی استکبار است  نمی دانیم!!

البته این وسط هنوز برادر عظیم تابعیت خود را تغییر نداده و پرچم جمهوری اسلامی را برده است بالا مثل بعضیها هم نبود که یک پرچمهای دیگری را بردند که ما تحقیق کردیم متوجه شدیم آن پرچم هم  زمانی پرچم ایران بوده. هر چند این وسط یک عده ای از عظیم هم جلوترند و هنوز خودش نیامده ایشان تابعیتش را هم مشخص کرده اند! البته آیاز که از هم زبان های عظیم هست هی می گوید  کوهنورد آذربایجانی ایرانی اما رامیار خان که از اهالی کردستان است!می گوید آذربایجان چه ربطی به ایران دارد؟!

یک  مقام ناآگاه! که اصرار داشت نامش فاش شود! و کلی خواهش تمنا هم داشت ولی ما امتناع کردیم گفت: دعوای این روزها سر ملیت عظیم خیلی عظیم! شده است و احتمالا همین روزها اصلا عظیم می شود اهل سقز، سقز هم می شود کشور سقز  و ایران می شود جز خاک کشور سقز و در همین راستا هم  قبل از بازگشت عظیم عده ای دارند شناسنامه اش را ورق می زنند ببینند ملیتش کجاییه؟تغییر داده است یا نه!

خوشبختانه این برادر تازه کار کهنه سابقه!  ظاهرا قصابی باز کرده  و صحبت از 250 گرم می کند تو این گرانی بازار گوشت! از طرفی ما مانده ایم وزن این را چطوری بدست آورده است حتی وزن میانگین هم نداده!! و دقیقا گفته است چقدر وزن دارد! یحتمل یک آدم را گرفته است وزنش را در قدش ضرب کرده جذرش را گرفته و از طریق معادله دو مجهولی(خب این دو چیز اینجا مجهول است!!)وزن مورد نظر را استحصال نموده ظاهرا دست به استحصالش بدک نیست!بد نشد منبعد حساب کار دستمان آمد.

 و کنار قصابی ایشان هم امیر حسین ناظمی نخود و لوبیا فروشی باز کرده است و بنشن پخش می کند و  تخم!! مرغ آب پز و گفته:  آی ملت هر کس دو تا چیز را به اندازه ی دو تا عدس دارد بفرماید باهاش عدسی درست کند. که البته این حقیر عدسی را بسیار دوست می دارم! همچنین ایشان اذعان کرده اند خودشان یک چیزهایی دارند ولو به اندازه ی ناچیز! ما که تو بنشن فروشیشان ندیدیم بنابراین العهده علی الراوی!

اما در نهایت بدک نشد یک وقت گوشتی، خوارباری چیزی خواستیم مغازه دم دستمان است!

 عمه ی مکرمه ما می گفت فدارسیون تازگیها علم غیب پید کرده و تا شخصی پایش را روی قله می گذارد پیام تبریک می فرستد طوری که آن شخص آن بالا دارد دورو برش را نگاه می کند که ببیند این خود قله هست و آیا جای دیگری نیست که از آنجا بالاتر باشد؟ که  فدراسیون پیام تبرک را شبانه فرستاده روی سایت العیاذ بالله!!!  البته ظاهرا این عوالم غیب ایشان شامل همه نمی شود  و مثلا  برای بعضی ها را زور می زند تکذیب هم کند.  یحتمل فدراسیون تصمیم دارد منبعد برای تشویق کوهنوردان هم که شده پیشاپیش تبریک صعودها را بفرستد! و در همین راستا  احتمالا چند روز دیگر سایت فدارسیون پیشاپیش صعود مارا به بند یخچال! تبریک خواهد گفت.

البته ما از عمه مکرمه مان پرسیدیم این مصداق عملکرد دوگانه نیست؟ به عنوان مثال تا جاییکه ما می دانیم  مجوز فرخنده صادق برای ماناسلو  بوده بعد یکهو  سر از آناپورنا در می آورد و بعد آیا اصولا ایشان در شرایط ایده آل بدنی ....که حرفمان را برید و گفت: این غلط ها به تو نیامده  که تو کار فدراسیون دخالت کنی  الاغ جان! نمی دانی دست به شکایت فدراسیون در حد بوندس لیگاست!  کافیه چهار تا فایل صوتی هم ازت داشته باشند تو هم که کلی فایل صوتی که چه عرض کنم تصویری با این و آن داری!!! و ....که یک دفعه سرفه کردیم و حرف عمه مکرمه را بریدیم.داشت کار بیخ پیدا می کرد گیوه ها را ور کشیدیم شام خورده و نخورده از خانه عمه مکرمه مان زدیم بیرون.

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن من هیچ قله ای را صعود نکردم!

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 9:56 |
 

 مدتها بود ذهنم درگیر سفری شده بود برای مرور خاطراتی در سرزمینی که زمانی بخشی از من  جا گذاشته شده بود میان شقایقهای عاشق دشت های بی انتها و این بهانه ای شد برای بازگشتی دوباره، رجعت به سرزمینی که وقتی اولین بار به تقدیر روزگار آنجا گذرم افتاد پر از شقایقهایی بود که مثل مردمش دلشان خون بود از نامردمیها و از جفای روزگاران.سفری دوباره به سرزمین پاکیها و سبزیها، به دیار مردمان پر از صداقت، مردمانی رسته از هر غل و غش، مردمانی وارسته و در ماندگاری دوستی پیوسته.

مردمانی که جنس شان با من متفاوت بود و هنوز به اندازه من  در دود و دم این شهر غریب و همه رنگ غرق نشده اند.

عزمم را چنان جزم کردم که این بار راهی شوم به سرزمین شقایقها و لاله های وحشی،  سرزمین لاله های واژگون به  قامت مردمان ایستاده.

کردستان مامن مردمانیست که محبت را با عشق و دوستی را با قلب پیوند زده اند و به تو می آموزند طریق دوست داشتن را ،طریق مهر ورزیدن و درست عشق ورزیدن را. همان می شود که مرد کُرد که به سفره چاشتانه مزرعه اش  نشسته است وقتی نشانی ام  را می خواهم به اصرار مرا به پیاله ای چای می خواند.

کران تا کران این سرزمین پوشیده شده است از تمام آنچه را که من در دیار خود سالیانیست گم کرده ام.

در این سفر همسفرم دوستی دیرینه بود رضا(مهران)مرادی دوستی که سالیانی در دوستی کنار همیم.

شهر کرمانشاه و بیستون و طاق بستان و ماندگارتر از همه ی آنها  

زهرا جلیلیان و خانواده مرتضی زارع که بی اندازه محبتمان کردند.  

و فرانک در سنندج که بی اندازه رسم میهمان نوازی را به جا آورد.

و در ادامه سقز و میهمان نوازی رامیار و خانواده محترمش و همراهی با ما در بازدید از غار کرفتو.

و در انتها مهاباد و فرید صدقی که توفیق دوباره دیدنش شد و همسر و کیان و ژینای عزیزم و مادر بزرگوارشان با آن همه سخا و روح بزرگشان  و شب هنگام هم مارا با خود به عروسی کردها بردند که بی اندازه برایم جذابیت داشت تا حالا از نردیک در یک عروسی کردی شرکت نکرده بودم.

 1-به علت کمی وقت متاسفانه نتوانستم سری به دوستان همدانی بزنم از این بابت شرمنده شان شدم.

2-در کرمانشاه بازدیدی داشتم از بیستون،بازار سنتی کرمانشاه، طاق  بستان و پارک کوهستان به همراه زهرا جلیلیان(ری را) و مرتضی زارع عزیز.

3- در مسیر به سمت سنندج دیداری از غار قوری قلعه داشتیم بزرگترین غار آبی خاورمیانه.

4-سنندج و دیدار از این شهر و آبیدر معروفش به همراه فرانک عزیز که بی دریغ مارا همراهی کرد.

4-سقز و دیدار از غار زیبای کرفتو به همراه رامیار عزیز و گرامی.

5-مهاباد و برنامه کوهنوردی به همراه فرید عزیز و خانواده محترمش و دوستان کانون کوهنوردی اوراز مهاباد در دره زیبای هه‌‌و شین

6-شب هنگام عروسی کردی و چه اندازه زیبا بود.

از همه ی این دوستان تشکر و قدردانی دارم

پ.ن: در وبلاگنویسی و آپلود عکس بی اندازه بی حوصله ام!عکسهای زیبایی داشتم اما همینقدرشم دوست بسیار عزیزی برای من آپلود کرد و ارسال نمود که ازو هم ممنونم.

احتمالا به بهانه هایی باز عکسهایی خواهم گذاشت.

 

 
نمایی از شهر سنندج

لاله ی واژگون دشت شقایقها 

نمایی از ورودی دره هه‌‌و شین

 

+ نوشته شده توسط فرشید در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 10:36 |
 

این پست تقدیم می شود به فرامرز نصیری بنیانگذار صعود قلم

از: ف.ر.ش.ی.د

به: ستاد مافیا

موضوع: انجام ماموریت

پیرو تصمیمات متخذه برای  حضور اینجانب در کردستان و مذاکرات فوق محرمانه با ف.ر.ی.د و ر.ا.م.ی.ا.ر در خصوص صعود قلم  بدینوسیله پایان عملیات موفقیت آمیز خود را  اعلام  و احکام صادره  عوامل مافیا  بشرح زیر ابلاغ گردید.همچنین آخرین ریشه های مافیای قبلی در حال خشک شدن بوده و تمامی منطقه سمپاشی شده است.

این پست بعد از پنج دقیقه خود به خود منهدم می شود لطفا از وبلاگ فاصله بگیرید.

آقای ف.ر.ی.د

بدینوسیله جنابعالی با حفظ سمت به عنوان بزرگ قلمداران!! انتخاب می شوید تا برای برگزاری صعود قلم با تمامی توان و عوامل مخفی وآشکار خود اقدام کنید.ضمنا تمامی مسیرهای میانبر را مین گذاری کنید تا عوامل دشمن شبیخون نزنند نامردا

آقای .ر.ا.م.ی.ا.ر

بدینوسیله شما به عنوان فرمانده پلیس ضد شورش و رییس دایره ضد اطلاعات وبلاگها منصوب می شوید تا با هر وسیله ی ممکن اعم از چماق،بریدن دم و سایر اقدامات بنا به تشخیص خود اقدام نمایید.خاطر نشان می شود دم هر کس را بریدید بهش بگویید هو هو دم بریده! و برای عبرت سایرین بالای جنگل خرپاپ آویزان کنید.

آقای ف.و.ا.د

بدینوسیله به شما ماموریت داده می شود که با هلی کوپتر خود مواضع ایضایی دشمن را در هم کوبیده و اسناد طبقه بندی شده شان را بفرستید رو هوا و هر چی حرفهایی که تو یخچال همدان بر علیه ما گفته اند اعلامیه کنید بریزید پایین

آقای پ.ر.و.ی.ز خط تیره سین

بدینوسیله به شما ماموریت داده می شود تا با طراحی سیاست های پشت پرده  نبست به مهندسی رای ها و طراحی تاکتیک جنگی و ضد وبلاگی  اقدام نمایید خاطر نشان می شود که مواظب باشید سیاستها از پشت پرده بیرون نریزد کار دستمان می دهد.

آقای ف.ر.ا.م.ر.ز

بدینوسیله به شما ماموریت داده می شود که ضمن گسیل کلاغهای خبر چین خود به مناطق صعب العبور وبلاگی  و همینطور اجرای عملیات فرامرزی!کلیه ی اطلاعات دشمن را جمع آوری و جهت تجریه و تحلیل به ستاد فرماندهی مافیا ارسال نمایید

آقای ع.ر.ف.ا. ن خط تیره رضا پور

بدینوسیله به شما ماموریت داده می شود تا ضمن تمرینات مستمر ورزشهای رزمی آمادگی کامل خود را برای پایین آوردن فک هر کس که تو صعود قلم حرف زد را داشته باشید توجه داشته باشید دکوراسیون افراد معترض کلا باید تغییر کند. مرتضی صالحی را به شما می سپاریم زیرا بنا بر اطلاعات رسیده می خواهند بمب بهش ببندند هولش بدهند تو ستاد مافیا! 

آقای ا.غفار خط تیره زاده 

بدینوسیله به شما  به عنوان مامور دو صفر هفتاد و هفت!! ابلاغ می گردد کماکان  بصورت کاملا مخفی فعالیت داشته باشید.اصلا معلوم هست کجایی؟ کلی هم رای آوردی!خانواده را سلام برسان.راستی شما از طرف ستاد مجوز دارید حال آن آقاهه رو بگیری.

آقای ف.ر.ش.ی.د

رییس دایره دو بهم زنی  

بدینوسیله به شما ماموریت داده می شود تا به وقت مقتضی ضمن شناسایی مافیاهای جور واجور با درج نوشته های خود نسبت به افشاگری عوامل بیگانه اقدام و آخرین ریشه های مافیای سابق را قلع و قمع کرده ریشه هایش را  ترشی بیندازید و محلش را امشی بزنید.

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن یک عده ای توهم می زنند ها!

 پ.ن: خب ما مدت پنج روز میهمان بچه های کرمانشاه ، سنندج ، سقز و مهاباد بودیم و اینقدر مورد مهر و محبت و پذیرایی قرار گرفتیم که سفری بسیار خاطره انگیزی شد.

قصد دارم بزودی گزارشی از این سفر ماندگار بنویسم!

و تشکر از کانون کوهنوردی اوراز مهاباد که مارا به عضویت کانون در آوردند و تشکر ویژه از دوستان برای اینکه  مارا شهروند افتخاری کردستان کردند.

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 8:22 |
 

ساعت  5 بعد از ظهر یکی از خیابانهای تهران

من با عجله در حال رد شدن هستم خبرنگاری جلوی منو می گیره

- سلام آقای داوودی!!!

-سلام جانم!! عجب شما منو می شناسید؟!

- اختیار دارید قربان بگید کی شمارو نمی شناسه! خیلی معروفید همه جا صحبت شماست! می دونید اگه شما نبودید صعود قلم، قلم! نمی شد؟

-اون که بله به هر حال تفکرات من! و سیاستهای من! و درایت من! و هوشیاری من! و پیگیرهای من! و خون دل خوردنهای من! و دود چراغ خوردنهای من! ضمانت این کار شد!

- می گند بحث مافیا را اول بار شما در خصوص صعود قلم پارسال مطرح کردید ؟

-کی ما؟! تهمت نزنید جانم کجا ما همچین چیزی گفتیم تازه مگه مافیا چیز بدیه؟! بشرط اینکه مال ما باشه! خیر قربان ما خودمان مافیا داریم خوبشم داریم تازشم سال گذشته داشتیم آسیب شناسی  می کردیم!

- دیگران هم می تونند امسال آسیب شناسی کنند؟

-نه ما همه چیزمان سالم سالمه  جاییمان هم آسیب ندیده فقط یه کم قولنج کردیم که اونم به امید خدا می دیم به یک دست لطیف ماساژبدهد درست می شود.

-نظرتون در خصوص مرامنامه چیه؟

- ای بی مرامها  آخه شما مرام دارید که روش یک نامه هم گذاشتید!!

- نظرتون در مورد صعود قلم امسال چیه؟

-به به چیز خوبیه

-نه منظورم اینه که نظر شما چیه،حرفی چیزی ندارید در موردش؟

-عرض کردم که خیلی خوبه انجام بدید!

-نه منظورمان اینست که اصولا و ذاتا کسی که خودش مجری است می تواند کاندید هم شود؟

-هیچ توجه کردید امروز چه هوای خوبی هست همه جا پر از گل و بلبل شده است به به

-شما سال گذشته  در خصوص صعود قلم خیلی شلوغ کردید و عده ای رو به چالش کشیدید چرا امسال کلا سکوت کردید؟

-سکوت علامت رضاست جانم

-منظورتان اینست که هیچ ابهامی وجود نداره برای شما؟

-چرا اتفاقا خیلی ابهام وجود داره یکیش اینکه این هفته که ما می ریم پیش فرید خان ایشون می خواد شام چی بهمان بدهد! این بزرگترین ابهامه واسه ما!

-ای بابا منظورمان در خصوص برگزاری صعود قلم هست؟

- خیلی خوبه برگزار شه موافقم

-شما مشکلی نمی بینید؟

-چرا خب راه دوره دیگه باید برنامه ریزی کنیم و مشکلات رفت و آمد و خلاصه آره و اینا!

-نظرتان در مورد برنامه خرپاپ چیه؟

ما پاپش را قبول کنبم یا خرش را! مگر میشود یگ چیزی هم خر باشد هم پاپ! خر اصلا می داند موسیقی پاپ چیست؟ با اینش مشکل داریم!

-گفته اند سال گذشته مشکل شما با صعود قلم بیشتر شخصی بوده؟

شایعه نکنید ما اصلا سال گذشته نمی دانستیم طرف حسابمان کیست؟!کی رای می شمارد؟! کی متولی است و کی کی کی....و هزار تا چیز دیگه اونوقت چطور می تونیم با شخصی موهوم مشکل داشته باشیم؟! حنجره مان را هم پاره کردیم که مجریان صعود قلم قبل از اینکه بچه های همدان کار را دست بگیرند کیند هیچکس جواب نداد!

-گفته اند شما فردا دارید می رید کردستان این سفر با صعود قلم ارتباطی دارد؟

-  البته خب! یک زد و بندهایی هست که باید انجام شه! من از طرف تشکیلات مافیایی خودمان! بصورت ویژه مامور اینکار شدم قرار کردم که قول پیتزای اعضای مافیا را بگیرم

- این مافیه کیا هستند؟

-اگر اعضاش مشخص بود که مافیا نمی شد مال پارسالی مشکلش این بود که اعضایش لو رفتند در واقع یک نفر از درون تشکیلات اطلاعتشان را فروخت!

- صحبت خاص دیگه ای دارید؟!

- اوهوم خواستم بگم که:

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن ما خودمان صعود قلم داریم و کلی دست نوشته!

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 16:36 |

تصویر را از نت کش رفتیم

 

یک چند روزی هست این محل کار ما دستگاه حضور و غیابش را انگشتی کرده  و این امر نشان از اهمیت یافتن روز به روز انگشت! در نظام اداری و تنظیم روابط انسانی و بسط و گسترش کاربرد این عضو مهم است. که هر چند حیاتی نیست اما خیلی مهم است حالا چرا؟ عرض می کنیم.

همانطور که می دانید این عضو بطور معمول بیست تایش در بدن وجود دارد که ده تای آن دم دست است و هر کدام هم برای یک کاری استفاده می شود هر چند استفاده بعضی از انگشتهای دست در فرهنگهای مختلف متفاوت است اما ماهیت قصه یکیست ولی  به هر حال می شود  با هر کدامشان هم که شده یک چیزی را حواله داد به یک جاههایی!

اطاله کلام نشود

با افزایش و گسترش تکنولوژی در دنیای امروز اهمیت انگشت  روز به روز بیشتر احساس می شود و همه چیز با انگشت انجام می شود در واقع با یک اشاره انگشت می شود خیلی چیزها را تغییر داد و یا عده ای را کله کرد و یا مثلا اگر کار خلاف کنید انگشت نما می شوید.حتی ما شنیده ایم که با اشاره یک انگشت بعضها وبلاگ می نویسند بعضی ها پست سفارشی می نویسند بعضی از کسی دفاع می کنند بعضی به کسی حمله می کنند!

عرض می کردیم حضور و غیاب ما هم  انگشتی شد و این بدان معناست که  قبلا کارت بود که می مالیدیم به دستگاه و با مالیدن یک چیز به یک چیز دیگر حضور خود را به منصه ظهور می رساندیم اما عیبش این بود که ممکن بود جایی جا می ماند یا اصلا یادمان می رفت که کجا گذاشتیمش  و متعاقبا خب حضور و غیابمان با مشکل مواجه می کرد.  اما الان دیگر انگشت شامل این وضع نمی شود در واقع هر جا هم که انگشتت را بگذاری حتما باید برداری و همیشه همراهت باشد برای همین هم هست که برای انگشت ضرب المثلهای زیادی هم درست شده است  مثل

کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

حالا این پشت شامل تمام قسمت پشت! خب می شود.

دیروز با خودمان فکر می کردیم که اگر بالای قله های مهم هم از این سامانه های انگشتی بگذارند و هر کوهنوردی می رود  آن بالا یک انگشت بزند همه چی حل شده و گواهی صدور هم صادر می شود و معضلی مثل نانگاپاربات هم درست نمی شد د ر هر حال این هم از فواید انگشت.

اینست که آن خوانندهه خواند

ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه!!

میون جنگلا طاقم می کنه  

به هر حال زمانه طور ی شده که اگر انگشت تو دماغت کنی بلافاصله همه می فهمند و اگر کار انگشتی بی حساب کنی داد ملت می رود بالا پس یاد بگیرید تو هر سوراخی بی هوا انگشت نکنید.

و اما صعود قلم و رای گیری و انتخابات

البته ما زد و بندمان کردیم و با فرید خان صدقی  قرار مدارمان را گذاشتیم  که  هفته ی دیگر در کردستان مارا کوه ببرد یک شام مفتکی هم بهمان بدهد زیر میزی ما را هم فراموش نکند. بنابراین ما هم حمایت کامل خود را از اجرای برنامه ی ایشان(جنگل و آبشار خرپاپ)  در آن تاریخ  اعلام و حضور کامل خود را نوید می دهیم  امیدواریم که باشیم و باشید.

هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن با انگشت می زنم تو چشت ها

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 8:57 |
 

اخیرا یک نامه ای برای من ارسال شده که مجبور به انتشار شدم خودتان بخوانید به حرفم می رسید.

سلام آقای داوودی

 این مطلب را برای شما می فرستم یا این را چاپ می کنید یا به جان مادرم تو همه ی وبلاگهای زنجیره ای از جمله کلاغها،طنز کوه، مکث، عکس! و برعکس! یا حتی توی وبلاگ خودم هم انتشار می دم! حتما می پرسی خودت که وبلاگ داری چرا من باید انتشار بدم؟ خب آخه اونجا با اسم واقعیم می نویسم خره!!!و دیگه اینگه کلا به این کمپوتی! که راه افتاده کمک بیشتری میشه و اصلا غلط می کنی انتشار ندهی!!

 من یک نفری هستم که از داخل یک جاهایی یک سری اخبار دارم می دهم به این وآن تا انتشار بدهند و چند نفر هم اجیر کرده ام که هی کامنت بر له یا علیه بگذارند! مشگل که نداری؟ جریان آزاد اطلاعات است و اصلا غلط می کنی که مشگل داشته باشی! و تازه آخرین ورژن فحشهای جدید را هم داریم تبادل می کنیم و این به تجربیات ما هم اضافه می کنه.به هر حال یه ماییم و یه دنیا فرهنگ غنی کوهنوردان که یک جاهایی را دارد پاره می کند.

به هر حال گفته باشم که به امام هشتم اگر نگذاری تو وبلاگت خلاصه آره و اینا خار مادرهم که می دونی چیه!غلط هم می کنی حتی یک کلمه اش را  سانسور کنی!

امضا محفوظ!!

ما هم از ترسمان متن نامه را انتشار می دهیم که افشا گری وحشتناکیست

به اطلاع جمیع کوهنوردان غیور و مردمی و مخالف و موافق و اپوزسیون و مپوزیسیون و تندرو و کندرو  و آلت دست و آلت پا و این لاینی و آن لاینی می رسانم که آقا یک اتفاقاتی دارد می افتد که نگو از جمله:

 اخیرا آقایی به نام "ایکس" طی ملاقاتی با آقای "ایگرگ"  صحبتهای بسیار مهم و محرمانه ای در خصوص موضوع "کسینوس آلفا" بینشان رد و بدل شده اینان  تصمیم گرفته اند از کاندیدای خاصی توسط جنجالهای وبلاگی حمایت کنند در حال حاضر یک جریان انحرافی به ریاست آقای مش..ببخشید به ایشان ارتباط پیدا نمی کند اون ربط به دولت دارد! عرض می کردم:

علی ایحال ایشان شب که در منزل آقای فلانی به صرف شربت(نوع شربتش برای ما مشخص نیست) و شیرینی مشغول بودند ضمن خواستگاری از دختر ایشان می خواستند مراتب حمایت آقای فلانی را از ایشان داشته باشند در همین راستا آن آقاهه که نمی گم کدام آقاهه هست که الان اینجا نیست و آنجاست یک شبی تو کوه با فلانی یک استکان چای خورد و قول یک مجوز تاسیس مرغداری برون مرزی! به ایشان داده تا ضمن حمایت از فرد مذکور، موضع خود را وسط خیابان شفاف کند! لیکن به موضع مربوطه و یا مواضع مورد نظر اشاره ای نداشته اما از قرائن بر می آید این موضع یا مواضع را هر جایی نمی شود شفاف کرد!!  و فقط در بعضی جاها می شود.لیکن ایشان گفته آخه جلو مردم خوبیت نداره مردم چی می گند والله زشته! که ایشان گفته عزیزم جنبش و کمپین هزینه داره و هزینه هاشم باید پرداخت بشه حتی اگر لازم بشه نه تنها موضع تو بلکه موضع خیلی ها خوب شفاف شه!

از طرفی گفته است اگر این کار را بکند  ضمن اعطای مجوز برون مرزی مرغداری! چند عدد تخم مرغ به عنوان اشانتیون اختلاس و در یک جای نامعلوم که احتمالا جایی خواهد بود که مرغها تخم می کنند  تا جوجه شوند و بعد جوجه ها را آخر پاییز بشمارند تحویل نامبرده بدهد.اما آنچه کاملا محرز است  نامبرده دیگر به کشور باز نخواهد گشت و قرار است کشور خدمت ایشان برسد!( لازم به ذکر است  کشوراسم  کلفت خانه شان هم هست)مر فه بی درد! کلفت هم دارد لاکردار.

در عین حال یک سی دی صدا یواشکی ضبط شده هم قرار است  انتشار پیدا کند که درآن صحبتهای مهمی توسط عوامل مهمتر!  مطرح شده  و طرف هیاهو به راه انداخته و درآن سی دی حرفهای نامربوطی زده از جمله  گفته: تو خودت نمره بیستی تو مثل هیچکسی نیستی!! که دال بر این بوده است که خودت بهترین رییسی! این سی دی  در اینترنت موجود بوده  و اگر من کشته شوم خود بخود لود شده و  تو اینترنت پخش می شود برید دانلود کنید حالش را ببرید. همینطور این فرد مشکوک این سی دی ها را دارد دانه ای هزار تومان به کوهنوردان می فروشد و از این راه هم اختلاس کرده  هم افشا گری و هم کسب در آمد. این سی دی از آن سی دی های جریان انحرافی نیست.

آقای "تانژانت کوتانژانت" در ساعت ده شب قرار ملاقاتی جلوی "دبلیو سی" می گذارد و ضمن جذر گرفتن موارد خاصی اعتراض خود را به بوی گندی که فضا را آلوده کرده اعلام و می گوید چرا سیفون را نمی کشید؟ و متعاقبا  یواشکی به خانه شان بر می گردد و هماندم به همسرش می گوید شام چی داریم و ایشان می گوید بیا تو اتاق  در گوشت بگویم و ظاهرا این آقا از ذوق تا صبح خوابش نبرده آگاهان بر این باورند این پیشنهاد بی شرمانه بوده و در خصوص بهره برداری و اختلاس از یک جاهایی بوده که هنوز محلش برای ما مشخص نیست.

اما همه قضایا به اینجا ختم نمی شود خانم  "کسینوس" اخیرا یک صبحنامه! بر علیه یک روزنامه داده و همه را برده زیر رادیکال  و هنوز این ابهام وجود دارد چرا صبحنامه؟ و چرا طبق روال جاری شبنامه اش نکرده!

  درهمین  راستا ستاد مدیریت کامنتهای بی نام و نشان که مقر آن هم بی نام و نشان است  اعلام داشته فقط کافیست یک نفر مطلب بنویسد  ما بچه ها را اعزام می کنیم سمت آن وبلاگ و هر چه از لیس و بیس! هست را اعلام می کنیم و بعدش دیگه آره و اینا.

همچنین آقای"قائم الزاویه" که از ترس اینکه مبادا از ما هم شکایت کند نمی توانیم نامش را ببریم گفته بگذار برگردم برای هر کدام یک شکایت می نویسم تا کلی کیف کنید و دوستان گفتند این به جای تقدیر نامه و اعطای مجوز برون مرزی است؟! در هر حال از قرائن بر می آید کلا دعوا سر نان است و اگر امتیاز ها هم به بعضی برسد همه چی حله!

در همین حال تعدادی از وبلاگهای از یک جناح یک طرف دیگه!  در حالی که شعر

 عمو زنجیر باف...بعله

 زنجیر منو بافتی ...بعله

پشت کوه انداختی...بعله

 رییس جدید می خواد بیاد

با صدای چی ؟

بع بع !!

 را با هم می خواندند مشخص شد رییس آینده اسم مستعارش عمو ست که باید دید این عمو کیست؟

همچنین شب هنگام یکی، یکی را دیده که دارد چیزی را لیس می زند و وقتی رفته است جلو دیده بستنی کیم است اما عده ای این را بی ادبی برداشت کرده اند و برای خراب کردن فلانی گفته اند بستنی نبوده

این پست را می گذاری و کامتنیگش را هم آزاد می کنی وگرنه در وبلاگهای دیگر از جمله آن وبلاگه! هم انتشار می دهم.

فقط این را بگویم این  اخبار کاملا موثق است یا انتشار می دهی یا فحش خار مادر بهت می دهم!

در پایان این نامه این جمله ی دزدی را این بار من از طرف تو جعل می کنم!

هی رفیق به دست نوشته هاش!نگاه نکن این گوساله خیلی بی ادب است!

بی معرفت! آخرش یک فحش هم پایانِ نامه  به ماداد و رفت.

+ نوشته شده توسط فرشید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 و ساعت 8:34 |
 

دارد اعصابمان از دست خودمان خرد می شود چرا که خیلی ساکت مانده ایم، بالاخره در این اوضاع و احوال وانفسا باید به یک جناجی، حزبی،دسته ای، گروهی ،گروهکی،دفتر دستکی، چیزی آویزان بود تا بفهمند که ما هم هستیم و نگویند طرف نشسته عین ماست دارد نگاه می کند. خب تو هم یک چیزی بگو آخه ننه!

کلی هم ماده منفجره به خودمان بستیم همینجور بست نشستیم که کی را منفجر کنیم درواقع زیر کی برویم که منفجر شود! بهش می گویند عملیات انتحاری یعنی که از همه چیزت دیگر باید گذشته باشی!

حالا این وسط اگر یک عده ای نشسته اند آن پشت مشت ها و دارند هیزم آتش را زیاد می کنند تا بتوانند  از آب گل آلود ماهی بگیرند و مارا انداخته اند جلو  به ما ربط ندارد ما فقط انتحارمان را می کنیم!  

اینست که قرار کرده ایم  ماست نمانیم، فقط مانده ایم که طرفدار چه کسی شویم. فعلا توپ وسط زمین است و خطر هر دو دروازه را دارد تهدید می کند هیچکس هم آفساید گیری نمی کند خط نگهدارها هم رفته اند دنبال کیف خودشان آنورها!اینوری ها هم دنبال غاز چرانی.

مستقل باشیم یا دولتی، طرفدار جناح حاکم در فدراسیون یا اپوزسیون خارج نشین(منظور این شهر و آن شهر است نه کشورهای بیگانه! آخه کوهنورد طفلک پولش کجا بود که برود آن ور مگر اینکه به یک جاهایی...اهوم..) تو سیاست و سیاست بازی هم جسور و وارد نیستیم.

 اما نه!.. باید منم برای خودم یک شعاع! حرکتی مشخص کنم که تا چه اندازه باید در آن شعاع دور بزنم.

ضمنا هر نوع وابستگی به هر جناح و گروه را اصلا تکذیب نمی کنیم! سیب زمینی که نیستیم زندگی هم خرج دارد!

برادران جناح حاکم و اقتدارگراها(این الفاظ سیاسی را آی کیف می دهد تو بی سوادی هی بلغور کنی) دارند قلل را در هیمالیا متر می کنند که ببینند اندازه اش همان قبلیست! چیزی ازش کم و کسر نشده است. برادر اپوزسیون  هم انگار یک طرفهایی رفته است کمپ زده است اینجا هم برایش کمپین!زده اند. به هر حال هیچکدام از دو جناح نیستند ببینند. آنها دنبال کیفشان هستند ما داریم اینجا پرونده سازی می کنیم و گلویمان را برایشان ترو تازه!

اما بالاخره که این نمی شود باید نظر رسمی خود را اعلام کنیم.

می فرمایند که به چه ساز تو برقصم زمونه زمونه! در همین راستا برادر رامین شجاعی که قول می دهیم همین الان دارد توی این دیسکوهای تورنتو کیف دنیا را می کند! از آن  دوردورها جایش گرم شده است و دارد یک سوالاتی را  از کاندیداهای ریاست فدراسیون می کند که نگو! خب چون ما هم قبلا خود را کاندیدا احتمالی دانسته بودیم و حتی مصاحبه مان و برنامه هامان را هم تو آذر ماه تو همین وبلاگ اعلام کردیم و هنوز هم احتمالی هستیم لاجرم بر خود فرض می دانیم پاسخ های کوبنده خود را بدهیم.

حتی مشاهده کردیم یک فایل صوتی هم می خواهند از ما انتشار بدهند که در آن خیلی مسائل غیر اخلاقی گفته ایم و اصلا هم حواسمان نبوده که دارد ضبط می شود هر چند ما مختار خواهیم بود که تکذیبش کنیم!

چند روز پیش یک خانمی! دست بر قضا به ما زنگ زد(خب...اوم.. گاهی زنگ می زند)  ماهم که هول شده بودیم پشت تلفن گفتیم الهی قربان آن هیکل خوشگلت برویم اساسی و دورت بگردیم الهی. و درد و بلایت بخورد تو سر هر چه...بی هیکل است.من تار مویی از تو را به صد تا ازین استادها از جمله عزیزالهی نمی دهم!

حالا گفته است می خواهد فایل را انتشار بدهد ای تف تو ذات بی معرفتت! اگر دیگر قربان صدقه ات رفتیم.

بگذارید فایل مارا انتشار بدهد ما یک فایلهایی ازش انتشار بدهیم که لپهایش گل بیندازد!!

دومین فایل محرمانه که می خواهد منتشر کند  بشرح زیر است:

-         سلام

-         رمز؟

-         یا فدراسیون!

-         اوکی خب؟

-         به نظرم پرستوها بال کشیدن اون بالا

-         سید سید

-         به گوشم

-         کفتارها دارند می آن

-         یا هیمالیا! 

 و تماس قطع شد!

تازه دارد با این فایلها یازده سپتامبر را هم به ما می بندد.

      حالا گیر داده است این فایلهای محرمانه را می خواهد پخش کند که البته با تکذیب کوبنده ی اینجانب مواجه خواهد شدعلی ایحال ما وایسادیم ببینیم سمبه کی پر زورتر است می رویم آن طرف. توی این تو افسار گسیختگی قیمتها ما  بلدیم نان را طوری بخوریم که برای خریدش هیچوقت پول کم نیاوریم در واقع به نرخ روز خوری می کنیم.

عجالتا این را هم از همین الان در پاسخ  سوال رامین شجاعی بگوییم  که اگر ما در آینده رییس فدراسیون شویم همه مسیرها را خودمان شخصا گشایش می کنیم بالا و پایینش هم فرق ندارد بعدا نگویید نگفته بودی ها! ضمنا آدرس آن مسیر فرانسویها و کروکی اش را برایمان ایمیل کنید داریم به حول و قوه ی الهی یک سر می آییم آن طرفها

شعار:

رییس فدراسیون برده سی کوهمون

فرشید هشته د قینمون

آی قینمون آی قینمون!

 هی رفیق به دست نوشته هام نگاه نکن تا یه لحظه من لباسمو بپوشم !

+ نوشته شده توسط فرشید در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 و ساعت 11:15 |
 

ارغوانی تیره

عنوان وبلاگی به همین نام که در بلاگ اسپات و پرشین بلاگ نوشته می شد

حمید بلوچ نژاد مجرد کوهنورد و وبلاگنویس را می توان جز چند نفر وبلاگ نویس اولیه کوهنوردی دانست ( بعد از آقایان پارسایی و برنجی و تقریباً همزمان با شروین آریانفرد و قبل از عباس جعفری سومین وبلاگنویس کوهنوردی است) وی نوشتن را از اواسط سال ۸۲  با وبلاگ ارغوانی تیرهدر بلاگ اسپات و پرشین بلاگ  آغاز نمود و این روند در سال ۸۹ خاتمه یافت.

 آنچه که از آرشیو این وبلاگ  قابل دستیابیست بلوچ نژاد با پست پروانه روی خار  28 مرداد 82 نوشتن را آغاز نمود و در سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت  سال ۸۹ به علل مختلف از جمله  برخی جدلهای کامنتنیگی عطای وبلاگنویسی را به لقایش بخشید!  البته وی روند نوشتاری خود را از سال ۸۵ به حالت تعلیق در آورده بود و عملا این دو وبلاگ فعال نبودند.

 حمید بلوچ نژاد مجرد همین اکنون نیز  وبلاگهای کوهنوردی را رصد می کند.

 امیدوارم همیشه سلامت باشد و روزی دوباره وبلاگ ارغوانی تیره به روز شود.

 پ.ن۱:سدممد چند روزی پیش یاد آوری کرد که هفتم فروردین تولد طنز کوه بود خودم یادم نبود اما خب ورژن اول این وبلاگ در دیماه ۸۴ کلید خورد و این ورژن سوم است در هر صورت از ایشان برای این یاد آوری و تبریک تشکر می کنم.

پ.ن ۲:پست (یادها)ی اول که مربوط به احسان ذکاوتی بود این حسن را داشت که  ایشان ایمیلی به من زد و از اینکه دیدم سلامت و خوبست خوشحال شدم .

+ نوشته شده توسط فرشید در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 12:37 |