
۱و۲و۳
لیلا اسفندیاری کوهنورد نام آشنا دیروز جمعه حوالی ظهر و این بار بی صدا و در سکوت و خلوت برای صعود به گاشربروم یک و دو رفت .در حالی که اول کار خسته بود از این همه دوندگی برای تامین مخارج یک صعود و گله مند از عدم یاری نهادهای مسئول خاصه فدراسیون کوهنوردی و تنها جرمش! را کوهنورد مستقل بودن خود می دانست. آنچه که مسلم است لیلا دختری است جسور و آرزوهای بلندی در سر دارد و برای منی که از نزدیک شاهد تلاشهایش برای این صعود بودم می دیدم که هیچ مانعی نتوانست او را برای رسیدن به آنچه که هدفش است و می خواهد باز دارد.
لیلا رفت با تمام کاستی ها و سختیهایی که سد راهش شده بود اما مسلما" اگر موفق شود این صعود به نام ایران و زن ایرانی نیز تمام خواهد شد.
بالشخصه برایش آرزوی موفقیت می کنم.
در خاتمه دو روز قبل از حرکت لیلا متنی را در پاسخ یک سوال مصاحبه مجله ای برایش نوشتم و ارسال کردم که اینجا انتشار می دهم و دلایل و انگیزه های لیلا برای رو آوردن به این ورزش را تا حدودی نشان می دهد.
چرا شما به عنوان یک زن چنین ورزش سنگینی را انتخاب کردید؟
چرایی این مسئله شاید نیاز به یک واکاوی زیادی داشته باشد و گاهی خودم هم به این موضوع فکر کردم اما بسیاری از انگیزه های نهفته در انتخاب این ورزش را نمی دانم ولی تصور می کنم برخی از این انگیزه هایی که مرا واداشت به این ورزش سنگین رو بیاورم بخشی به روحیات مواجهه با ناشناخته ها بود ، بخشی باور اینکه من نیز می توانم و بخشی به مبارزه با محدودیتهای اجتماعی غلطی که به زنان تحمیل شده و هیچ منافانتی هم با شرع نداشته و ندارد بنابراین دیدم برای رسیدن به آنچه که شان و منزلت و جایگاه من به عنوان یک زن هست باید مبارزه کنم تا تلقی و باورهای غلطی که از زن در اذهان ساخته شده شکسته شود و زن را موجودی نپندارد که حیطه و شعاع حرکتش باید در چارچوب خانه و آشپزخانه باشد. من این را باور نداشتم و با تمام وجود می خواستم این باورهای غلط را بشکنم چرا که شرع نیز برای حرکت و تلاش و حضور زن در بطن جامعه با رعایت موازین دینی محدویتی قائل نیست.
از کودکی عاشق دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بودم و همیشه کنجکاو شناخت ناشناخته ها و این باور را داشتم که با حفظ تمام جوانب زنانگی خود از جنس دیگرم مرد چیزی کم ندارم و من هم می توانم در عرصه ستیز با مشکلات همچون مردها در جامعه حضور داشته باشم آشنایی من با ورزش سنگین کوهنوردی بطور اتفاقی بود و وقتی اولین بار پای بر کوه گذاشتم حس کردم تواناییش را دارم از طرفی عاشق کوه و زیباییها نهفته و اسرار خاموش و ناگفته هایش شدم و از طرف دیگر کوهنوردی را بعنوان عرصه ای برای ارضای روحیه مبارزه طلبی هایم با سختیها دیدم و این بود که شروع کردم.
شاید اگربطور اتفاقی با کوه آشنا نمی شدم این حس خود را در جایی دیگر و و ورزشی دیگر تجربه می کردم اما در حال حاضر از این روند راضی هستم و دوست دارم تا جایی که توان دارم با قله ها و کوهها در عین رفاقت رقابت سالم داشته باشم و هر گاه بر فراز قله ای می ایستم حس توانستنم ارضا می شود
این ورزش تاثیرات بسیاری در من و زندگی ام داشت و آموختم در شرایط سخت چگونه خود را با محیط و مشکلات تطبیق دهم با آرامش فکر کنم و بهترین راه حل را انتخاب کنم و من همه این ها را از ستبری و آرامش کوهها فرا گرفتم
من در درجه ی اول یک انسان مثل تمام انسانها و زن بودن ثانویت منست پس هر آن چه که مردان از پس آن بر آیند من هم می توانم
این مسئله شاید و این حرکت من به نوعی رساندن زنان به این باورهم باشد که اگر بخواهند میتوانند به هر چه دوست دارند برسند و از مشکلات و مبارزه هراسی به دل راه ندهند.
پ.ن:عکس لیلا در مسیر قلعه دختر ۲۰/۳/۹۰

